یه سفر کوچولو
سلام کوچولوی من سلام به نی نی خودم ای وای ناراحت نشو تو هر چه قدر هم بزرگ بشی بازم واسه من نی نی و کوچولویی عزیزم


از طرف اداره بابا یه سفر دو روزه به مشهد مهیا شد و با اینکه هنوز یکی از امتحانهام مونده بود با اصرار بابا راضی به رفتن شدم . پنجشنبه روز نیمه شعبان حرکت کردیم و نزدیک عصر به مشهد رسیدیم مقصد هتل بود از اونجا راهی شاندیز ، سد چالیدره شدیم و سوار بر پدالو شدیم و هر وقت که دست از پدال زدن بر می داشتیم میگفتی : برو برو .الهی قربون حرف زدنت بشم یاد یکی از حرفهات افتادم اونم موقع امتحان ریاضیم بود که اومدی خودکار رو ازم گرفتی و بهم گفتی : تو برو حالا من درس .


الهی فدات شم عسلم.
بعد از اونجا اومدیم هتل شام خوردیم و ساعت 11 اومدیم پایین که بریم حرم ولی یکمی دیر رسیدیم و سرویس رفته بود گفتیم چه کار کنیم چه کار نکنیم من و تو رفتیم طرف پروما آخه صد متری هتل بود و بابایی مشغول تلفن زدن. روبه روی پروما جشن بود و ما هم مشغول گشت و گذار تا اینکه بابایی زنگ زد گفت کجایین؟ و بعد با هم راهی حرم شدیم .ماشاالله چقدر شلوغ بود انگار نه انگار ساعت یک نیمه شبه . کلی ذوق کردی و موقع نماز خوندن مثل همیشه می خواستی چادرمو بدی سرت . ساعت یک و نیم برگشیم هتل و یه خواب راحت بعد از یه روز پر از گریه و خستگی برای گل پسرم .بین تمام بچه های هم سفرا تو از همه بیشتر صدات در میومد و بیشتر گریه میکردی و معروف به بچه ای گریون شده بودی ولی گلم من می دونم چرا اینقدر بهونه می گرفتی آخه تا حالا با اتوبوس جایی نرفته بودی و همیشه صندلی عقب ماشین مال خودته و اونو با کسی سهیم نمیشی معلومه که یه صندلی دو نفره اتوبوس برای من و تو بابایی باید خیلی عذاب آور باشه . الهی، می تونستم درکت کنم که چقدر اذیت میشی .
روز دوم بعد از خوردن صبحانه رفتن به نیشابور لغو و راهی خواجه اباصلت شدیم و از اونجا رفتیم الماس شرق و بعد هم آرامگاه فردوسی .
اینقدر هوا گرم بود که همه از گرمی و تشنگی مداوم اعتراض میکردند و من جزو کسایی بودم که لحظه شماری برای برگشت به خونه می کردم و تو هم به محض رسیدن به فردوسی و دیدن حوض آب هوار زدی و گفتی : آب بازی
.و هی می رفتی کنار حوض و دستهات رو داخل آب می کردی و آب بازی می کردی.
و بعد از دو روز خوب و خوش و گرم و خسته کننده و به یاد موندنی جمعه شب رسیدیم خونه .

عکسهای سفر رو در پست بعدی میذارم.
و بالاخره یکشنبه آخرین امتحانمو دادم و روزهای سخت و ملال آور و پر از استرس امتحان تموم شد .




یه سفر کوچولو
